خصوصی‌سازی خوب یا خصوصی‌سازی بد؟!


دکتر علی سعیدی | 1399/12/16 | تعداد بازدید: 83

نزدیک به چند سال و حتی یک دهه است که انگاره خصوصی‌سازی در فضای تدریس دانشگاه‌های ما به یک ایدئولوژی تبدیل شده است و این مسئله بزرگ‌ترین سم برای مفاهیم اقتصادی و سیاست‌های اقتصادی است که نهاده‌های اقتصادی به ایدئولوژی تبدیل شوند.

دکتر علی سعیدی، استادیار دانشگاه قم در گفت‌وگویی به بررسی مسئله خصوصی‌سازی پرداختند و در این خصوص اظهار داشتند: به طور کلی مسئله خصوصی‌سازی، که به میزان مداخله دولت در اقتصاد برمی‌گردد، را می‌توان از جنبه‌های مختلفی ارزیابی کرد. یک جنبه این است که حضور دولت در اقتصاد دو بعد دارد. یک زمان دولت به‌عنوان یک رگولاتور و تنظیم‌گر و حکمران در اقتصاد ایفای نقش می‌کند. این نقش دولت در تمام مکاتب اقتصادی پذیرفته شده است و ما اقتصادی را بدون حضور و نظارت و نقش تنظیم‌گری دولت نمی‌توانیم تصور کنیم. به‌خصوص در دوران مدرن که دولت‌ها حضور پررنگ‌تری در ساماندهی و تنظیم امور اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی مردم به عهده دارند.

بنابراین بحث ما در مورد نقش تنظیم‌گری دولت نیست بلکه بحث عمدتا به‌جایی برمی‌گردد که دولت خود به‌عنوان یک بازیگر وارد فعالیت اقتصادی می‌شود. یعنی دولت جدا از اینکه خود به‌عنوان ناظری بر عملکرد فعالیت‌های اقتصادی است و ناظر بر بازار و ناظر بر نهاد‌ها و قواعد بازی است و اینها را خود دولت تعیین می‌کند، در بخش‌هایی از اقتصاد نیز دولت‌ها بنا به ضرورت‌هایی - حال ریشه این ضرورت‌ها چه بوده، اقتصادی یا سیاسی بوده، یا مسائل توسعه‌ای بوده یا مسائل مربوط به جنگ اقتصادی و نظامی بوده است - حضور خود را در اقتصاد گسترده کرده‌اند.

آنچه مورد بحث و خدشه است در جاهایی است که دولت خود به‌عنوان یک بازیگر وارد اقتصاد می‌شود و کالاها و خدماتی را تولید می کند و یا به‌عنوان یک توزیع‌کننده وارد اقتصاد می‌شود و یا در مسئله ارزش‌گذاری کالاهایی ورود می‌کند و قیمت تعیین می‌کند یا به‌عنوان یک مصرف‌کننده وارد اقتصاد می‌شود و کالاها و خدماتی را تقاضا می‌کند.

بر این اساس بحث ما در مورد نقش نظارتی دولت در اقتصاد نیست. دولت‌ها در همه اقتصاد‌ها قاعده‌گذاری و قانون‌گذاری می‌کنند و امور اقتصادی را تنظیم می‌کنند. اما اینکه آیا دولت‌ها حق دارند به‌عنوان یک بازیگر و یا فعال اقتصادی وارد اقتصاد شوند یا نه محل بحث و مناقشه است.

در اینکه دولت‌ها در چه حوزه‌ها و صنایعی مجاز هستند و یا مطلوب است و یا چاره‌ای از آن نیست که حضور فعال اقتصادی داشته باشند دیدگاه‌های متفاوتی وجود دارد. اگر بخواهیم سیر تاریخی اندیشه اقتصادی را مرور کنیم، متوجه می‌شویم که نظریات رایج هر عصری در دوره‌های مختلف به‌طور متفاوتی به این مسئله پاسخ داده‌اند.

در دوران مرکانتیلیست‌ها، نظریات اقتصادی به‌شدت از حضور دولت در عرصه تجارت خارجی دفاع کرده است. آدام اسمیت قائل بود که نیازی نیست دولت در اقتصاد دخالتی گسترده داشته باشد و باید در امور مربوط به ارتش و مسائل مربوط به قضایی و... ورود کند و به‌عنوان فعال اقتصادی وارد بازار نشود. در برهه‌ای دیگر در تاریخ و در فاصله بین دو جنگ جهانی، رکود بزرگ اقتصادی در آمریکا و انگلیس و چند کشور اروپایی رخ می‌دهد و مجددا نظریات اقتصادی به تبع اقتصاددان انگلیسی جان مینارد کینز به سمت دخالت دولت در اقتصاد می‌آید و قائل بر این می‌شوند که دولت‌ها باید حضور پررنگی در اقتصاد داشته باشند و تقاضا ایجاد کنند و در اقتصاد نقش‌آفرینی کنند. حدود ۲۰ سال بعد از جنگ جهانی دوم و در دهه ۷۰ و ۸۰ میلادی، دولت‌های انگلیس و آمریکا سردمدار خصوصی‌سازی می‌شوند و کاهش تصدی‌گری دولت را شاهد هستیم.

در بحران ۲۰۰۸ نیز دولت آمریکا حضور پررنگی در اقتصاد دارد و حجم عظیمی از نقدینگی را به بازار تزریق می‌کند و بین ۱.۵ تا ۲ تریلیون دلار در بحران ۲۰۰۸ به بازارهای مالی تزریق نقدینگی دارد و عملا خلق نقدینگی می‌کند. در ماجرای کرونا نیز مشاهدات میدانی نشان می‌دهد که دولت‌های مختلف به استثنای دولت خودمان حضور پررنگی دارند و دولت آمریکا طبق اعلام رسمی خودشان فقط در یک قلم تزریق پول به اقتصاد نزدیک به سه تریلیون دلار نقدینگی را خلق می‌کند و به بازار تزریق می‌کند.

بنابراین جمع‌بندی حاصل از سیر اندیشه‌ها نشان می‌دهد که در مقدار و چگونگی دخالت دولت در اقتصاد، آنچنان قاعده یا اصل مشخصی وجود ندارد. معمولا دخالت دولت تابعی از منافع اقتصادی کشور است. اقتصاد‌های بزرگ دنیا وضعیت اقتصادی خود را رصد می‌کنند و تصمیم می‌گیرند که در این شرایط خاص آیا خوب است که دولت وارد اقتصاد بشود یا خیر.

نزدیک به چند سال و حتی یک دهه است که انگاره خصوصی‌سازی در فضای تدریس دانشگاه‌های ما به یک ایدئولوژی تبدیل شده است. در این خصوص نکته حائز اهمیت این است که بزرگ‌ترین سم برای مفاهیم اقتصادی و سیاست‌های اقتصادی این است که نهاده‌های اقتصادی به ایدئولوژی تبدیل شوند. از این رو متاسفانه در فضای رسانه‌ای و دانشگاهی مشاهده می‌شود که خصوصی‌سازی به یک تعصب تبدیل شده است و عده‌ای بدون توجه به شواهد و شرایط و تحولات تاریخی مدام از خصوصی‌سازی حرف می‌زنند.

از این رو اینکه آیا خصوصی‌سازی برای شرایط فعلی اقتصاد ما سیاست مناسبی است یا خیر، باید ارزیابی شود. به عبارت دیگر باید مطالعه و بررسی شود که در دوره‌هایی که در تاریخ به‌سمت خصوصی‌سازی و کوچک کردن دولت اقدام شده است، اقتصاد و منافع اقتصادی بهتر محقق شده است یا بدتر؟! یا اینکه در تاریخ کشور ما منافع اقتصادی و زیر ساخت تولید خود را از دست دادیم؟! این یک سؤال است که نیاز به پژوهش دارد اما متاسفانه چون این به نگاهی ایدئولوژیک تبدیل شده است، گویی تعصبی بر این موضوع وجود دارد و اجازه داده نمی‌شود حتی در این مورد سوال پرسیده شود. این یک نکته است و باید این بحث را از فضای ایدئولوژیک خارج کنیم و روی آن بحث و پژوهش صورت بگیرد.

همچنین عده‌ای درمورد بازار هم نگاهی ایدئولوژیک دارند، به این معنا که طوری از بازار دفاع می‌کنند که گویی ما باید همه‌چیز را در هر شرایطی به بازار واگذار کنیم؟! بماند که معلوم نیست که خود آن بازار هم چیست؟ در مقام نظر، تحلیلی تئوریک اعلام می‌شود که بازار آزاد و کاملا رقابتی است و بیشترین کارایی را در اقتصاد دارد ولی در عمل می‌بینیم که هیچ‌کدام از بازار‌های اقتصادی چنین شرایطی را ندارند، بنابراین کارایی ندارند. وقتی بازار کارایی نداشته باشد و با شکست و با دشواری‌هایی مواجه باشد و ناکارآمدی‌هایی  داشته باشد معنا ندارد ما در همه چیز و همه جا بخواهیم اقتصاد را به بازار و یا بخش خصوصی واگذار کنیم.

در سال‌های اخیر نظام آموزشی و بهداشتی خود را با سرعت عجیبی به بخش خصوصی واگذار کردیم، بدون اینکه ارزیابی داشته باشیم و بدانیم که آیا اصولا مقوله‌هایی مثل بهداشت و آموزش و دانش و فرهنگ اساسا درست و جایز و مجاز است یا نه؟! که برای تصمیم‌گیری و ارزش‌گذاری به بازار و بخش خصوصی مستقل از دولت واگذار کنیم یا نه؟

زمانی که این سیاست‌ها را در دنیا مطالعه می‌کنیم، متوجه می‌شویم که این‌طور نیست که همه کشور‌ها این سیاست‌ها را به‌عنوان یک انگاره ایدئولوژیک خدشه‌ناپذیر پذیرفته باشند. بلکه سردمداران این سیاست‌ها را متناسب با اقتضائات اقتصادی خودشان به‌سمت خصوصی‌سازی یا دولتی‌سازی به حرکت درمی‌آورند و می‌گویند که مرغ ما فقط یک پا دارد و در هر صورتی باید خصوصی‌سازی کنیم. چه استدلالی پشت این انگاره وجود دارد؟! حتی سیاستمدارانی که مدعی این قضیه هستند امروز به شدت در اقتصاد خود پول تزریق می‌کنند و سرمایه‌گذاری می‌کنند.

رویکرد اقتصاد اسلامی قائل به دعوای بین دولت و بازار نیست، لذا این دوگانگی مسئله ما نیست. این دعوا عمدتا توسط لیبرال‌ها مطرح شده است و سعی کرده‌اند تا جهت‌دار مطرح شود و همچنین در نظریات مدل‌های رشد و... مدل‌سازی ریاضی نیز شده است. بر طبق این جهت‌دهی‌ها معتقدند که اگر کل اقتصاد به بخش خصوصی واگذار شود به یک خروجی می‌رسید. در حالی که اگر اقتصاد را در دست یک برنامه‌ریز متمرکز بسپارید، یک دولتی که صفر تا صد را برنامه‌ریزی می‌کند قرار بدهید در بهترین حالت به همان خروجی بازار می‌رسید. پس بهتر است که به‌دنبال برنامه‌ریزی متمرکز دولتی نروید که منظور آنها حکومت شوروی بود و به سراغ بازار بروید چون بازار بهترین و کاراترین خروجی را می‌دهد.

بنابراین لیبرال‌ها معتقد بودند که در برنامه‌ریزی متمرکز با همه مشکلاتی که وجود دارد، هیچ‌وقت نمی‌توانید به بازار برسید. البته می‌گویند در شرایط بسیار استثنایی ممکن است در این چارچوب، ذره‌ای به بازار نزدیک بشوید. براین اساس این طرح بعد از جنگ جهانی دوم توسط لیبرال‌ها و عمدتا برای زدن حکومت‌های بلوک شرق، مطرح شده بود. لذا اگر کل کمونیست و مارکسیست را تقلیل بدهیم و به قالب یک دولت برنامه‌ریز متمرکز بیاوریم، خود محل سوال است که آیا واقعا مارکسیست‌ها این را قبول دارند که تنها اختلاف آنها با لیبرال‌ها در قائل بودن به دولت متمرکز برنامه‌ریز است؟! مارکسیست‌ها خود این تقسیم‌بندی را قبول ندارند ولی لیبرال‌ها این دو گانه را ساخته‌اند.

دولت در اقتصاد اسلامی وظایف مهم‌تری بر عهده دارد که شامل مباحث فقرزدایی و محرومیت‌زدایی و گسترش عدالت است تا اینکه اقتصاد را در حکومت اسلامی در خدمت منافع و اهداف و آرمان‌های فرهنگی خود قرار دهد.